
وزمرداد رابانام دوستڪه حاکم اوستشروع مےکنیمآرزومیڪنیمهیچڪدام از آرزوهایتانآرزونماندروزتان پرازآرزوهاےقشنگ...
ادامه مطلب
روغ سفید چیست؟ دروغهای اجتماعی را دروغ سفید مینامند . هدف از گفتن دروغهای سفید حفظ و بهبود روابط اجتماعی و بیان عرض ادب و احترام به شنونده است و در بیشتر موقعیتهای اجتماعی معمولا برای ایجاد محیط ...
ادامه مطلب
عمری است دخیلم به ضریحی که نداری ...من مانده ام و یک دل طوفان زده، یک آهیک آه که آتش زده بر کل جهانم تو هستی و یک زخمیک زخم که بُردست همه صبر و قرارممن هستم و یک دشت پر از ضجه پنهانتو هستی و یک میخ، یک در، یک لشکر بی شرمتو بگو من چه کنم با غم جان کاه؟ نوشته شده در ساعت 12:32 توسط محب المهدی(ارواحنا فداه)| Let's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب
دلم گرفته ای دوستهوای گریه با من ...دلم تنگ استاما تو در آن جا می شویچقدر ابعاد بودنت عجیب است ... نوشته شده در ساعت 23:2 توسط محب المهدی(ارواحنا فداه)| Let's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب
منتظر بودم بقیه مسافران بیایند و ماشین حرکت کند. مثل همیشه به رفتارهای عابران دقت می کردم. پیرمردی ریز نقش بزغاله ای کوچک و لاغر در دست داشت و چشمانش پر بود از انتظار یک مشتری که بیایید و به قیمت خوب از او بخرد. چهره اش، قد و قامتش، عینکش و حتی لباس پوشیدنش خیلی شبیه پدربزرگم بود. دلم برایش خیلی تنگ شده. برای همه خاطراتش. کاش میشد روزها به عقب برگردند و من فقط چند ساعت کنارش بنشینم و او قران بخواند و من گوش دهم. شاید کمتر کسی باورش بشود که پدربزرگ هم بازی دوران کودکی من بود. همه کودکی ام با او گ...
ادامه مطلب
رنگش پریده بود، لباس مشکی پوشیده و نسبت به قبل لاغر شده بود... به محض ورود به سمت اتاق من آمد و بلافاصله گفت:دیدی چی شد؟ پسرم رفت. ۱۸ سالش بود. تصادف کرد. طوری که قابل شناسایی نبود. سر و گردنش کاملا متلاشی شده بود... گریه ام گرفت. نه به خاطر پسرش که می گفت خیلی سر به زیر و آرام بوده به خاطر عاقبتی که هیچ معلوم نیست چه باشد، چطور باشد پسر او و شهید حججی هر دو سر از تنشان جدا شده اما هیچ قابل مقایسه...
ادامه مطلب
دستم به نوشتن نمی رود نمی دانم چراحرفها زیادند، خیلی زیاد اما نمی دانم چرا نمی توانم هیچ کدامشان را به کلمه بیاورم بارها صفحه را باز کرده ام اما .... مثلا درباره آنچه امروز خوانده ام بنویسم مثلا درباره حس حال و نویسنده اش و حال من بعد از خواندنشان یا مثلا بتوانم به خاطر فراموش کردن یک روز مهم عذر خواهی کنم یا مثلا قلم دست بگیرم و از دلتنگی ها بگویم یا از نگرانی ها احساس میکنم شبیه یک چوب شده ام یا...
ادامه مطلب
نوشتن نعمتي است كه تنها بعضي آدم ها از آن بهره مي برند اينكه قلمي باشد، فضايي باشد و آدمي باشد كه دلش پُر باشد از حرفهاي نا گفته ولي نتواند بنويسد، كمي عجيب است و آن آدم خيلي بدبخت است كه دچار چنين عارضه اي شدهبارها و بارها قول داده ام كه از هيچ بني بشري، از هيچ كس، هيچ انتظاري نداشته باشم اما گاهي ...
ادامه مطلب
گاهی وقتها آدمی به جایی میرسد که باهمه وجود خواستار دستان گرم پدری میشود که همه از خوبی هایش نوشته اند دستان گرم مولایی که بیاید و بنشید روی سر آدم و شاید اشکها را پاک کند و مرحم بشود برای همه غصه هاخیلی میخواهد آدمی بی شرم و حیا باشد. بداند چه بدی هایی کرده ولی باز هم بگوید دلتنگ دستان توام مولا آخ...
ادامه مطلب
بسیار مشتاق روزی هستم که تمام حقایق بر ملا شود تمام حرفهای گفته شده مورد قضاوت واقع شودتمام آنچه به دلها پنهان شده، روشن شود و تمام آدمها حقیقت وجودشان آشکار بسیار مشتاق آمدن روزی هستم که در مقابل قاضی عادلی قرار بگیریم که همه چیز را می داند نه اینکه تمام اعمالم درست باشد، نه یا اینکه از آن روز نمی ترسم، نه می ترسم، دلهره دارم اما مشتاق چهره واقعی بعضی آدم ها را ببینم ... ...
ادامه مطلب
فکرش را بکن به جای رئیس جمهور، او مهمان برنامه زنده تلوزیونی باشد همه جا بنویسند: مولا صاحب الزمان مهمان شبکه یک سیماست.... یعنی چنین روزی را خواهم دید؟ +xa0نوشته شده در xa0ساعتxa0xa0 توسطxa0محب المهدی(ارواحنا فداه)xa0 |xa0 ...
ادامه مطلب
میشود فرصت دیدار محیا حتما بد به دل راه نده، میرسد آقا حتما ای که دنبال دوای غم هجران هستی میشود درد نهان تو مداوا حتما اگر امروز نشد بوسه به دستش بزنی وعده ما همه افتاده به فردا حتما ثمر گریه ما، خنده روز فرج است آن زمان می شکفد خنده به دل ها حتما دوره غیبت طولانی و تاخیر ظهور امتحانیست برای هم...
ادامه مطلب
خدایا در همه لحظه های زندگی کنارم باش. زمان هایی که خوشحالم و وقت هایی که دلگیرم از آدم ها.xa0 لحظه هایی که باید تمرین صبر کنم. ساعت هایی که مشکلات مردم قلبم را به درد می آورد. روزهایی که دلتنگی امانم را می برد... خدایا حتی وقتهایی که یادم می رود خدایی به بزرگی تو دارم تو مرا فراموش نکن چرا که تو خدایی و من بنده. تو هرگز فراموش نمی کنی و من خاطی و فراموش کارم خدایا چراغ امید را در دلم روشن نگه دار. تا بتوانم به سوی تو قدم بردارم و با این چراغ نور را به قلب آنانی هدیه دهم که یادشان رفته تو حنان و...
ادامه مطلب
لنگ ویزا و تمام این مسائل نیستم قلب ناپاکم مرا از کربلایت دور کرد.... xa0 همه چیز آماده بود و هست اما من مسافرت نشدم حضرت ارباب... می گویند اربعین نشان دهنده اقتدار اباعبدالله است که مقدمه ظهور توست مولای من. نمی دانم چطور و چگونه اما با همه وجودم تمنا دارم که اربعین کربلا باشم. میشود مولا؟...
ادامه مطلب
چند روز دیگه زائر ارباب بی کفنم......
ادامه مطلب
دلم می خواهد بیایم و ساکن جمکرانت بشوم اصلا گدای سرِ جاده جمکرانت بشوم یک آن دلم برای بودن تو پر کشید مولا چه می شود مرا از این قفس تنگ رها کنی آقا؟ تو خودت از دلِ زارِ من خبر داری گدای در به در مثل من چقدر داری..... xa0 پ.ن: نمی شود اسم این نوشته را شعر گذاشت، اما فی البداهه برای تو گفته شد عزیز زهرا......
ادامه مطلب
مرا به سمت خود بخوان، به سمت جاده های دور مرا به سمت خود ببر، به سمت راه پر ز نور دلم گرفته زین قفس، مرا رها رها بکن در این جهان بی کسی، مرا به سمت خود ببر... xa0 پ.ن: فی البداهه دست و پا شکسته......
ادامه مطلب
دل ها چه موجودات زبان نفهمي هستند!xa0دقت كرده ايد؟xa0مثلا الان ساعت 7:16 دقيقه عصر آن هم وسط هفته، آن هم جايي كه هي مريض ها مي روند و مي آيند چه جاي دلتنگي است!؟xa0چه جاي يادكردن است!؟ اصلا چه جاي اين است كه اين دل بخواهد تك و تنها برود جمكران، آرام آرام وسط حياط راه برود بعد غروب بشود اذان بگويند و من هيچ صدايي را نشنوم حتي همه صداهايي را كه تا به حال شنيده ام را فراموش كنم و به جايش صداي اذان مسجد را حفظ كنم...xa0بعد بروم توي مسجد، زمين ها خنك باشد و من خنكايش را به قلبم برسانم تا اين قلبِ در ...
ادامه مطلب