حرفهایی که توان گفتنش نیست

خرید بک لینک
دستم به نوشتن نمی رود

نمی دانم چرا

حرفها زیادند، خیلی زیاد

اما نمی دانم چرا نمی توانم هیچ کدامشان را به کلمه بیاورم

بارها صفحه را باز کرده ام اما ....

مثلا درباره آنچه امروز خوانده ام بنویسم

مثلا درباره حس حال و نویسنده اش و حال من بعد از خواندنشان

یا مثلا بتوانم به خاطر فراموش کردن یک روز مهم عذر خواهی کنم

یا مثلا قلم دست بگیرم و از دلتنگی ها بگویم یا از نگرانی ها

احساس میکنم شبیه یک چوب شده ام یا شبیه یک شی بی احساس

شاید با این شرایط و این روزهایی که دارند سپری می شوند کمی حق داشته باشم. از صبح تا شب، بدون وقفه باید درس های بی روح بخوانم. شاید روحم مرده باشد با خواندن این کاغذها

فردا عصر همهشان تمام می شوند و من یک نفس عمیق می کشم

چقدر کارها زمین مانده دارم و چقدر حرفها برا گفتن

تا به حال احساس الان مرا تجربه کرده ای؟

کسی که نباید از دستت ناراحت بشود، ناراحت شده و تو توان هیچ کاری نداری....

شوق پرواز...

ما را در سایت شوق پرواز دنبال می‌کنید

برچسب: حرفهایی,توان,گفتنش,نیست, نویسنده: بازدید: 25 تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 16:27

صفحه بندی