شاید مثلا ۴ سال قبل که گفتم مولا مرا از خودت جدا نکن. گفتم مولا من مال توام. گفتم مولا هر کاری می خواهی بکنی بکن فقط از خودت جدایم نکن. گفتم امتحانم کن تا مثل آهن گداخته سخت شوم. آنقدر سخت که بشوم مرد راه آمدنت...
شاید آن روزها نمی دانستم چه امتحان هایی و شاید نمی دانستم هر حرفی بزنی باید تا آخر پایش بایستی....
درست مثل روزهای دبستان. اول امتحان های آسان....
از همان اول امتحانم با دوری شروع شد. جنس همه امتحان ها یکی ست فقط هر چه جلو تر می رویم سخت تر می شوند. سخت تر. سخت تر. سخت تر....
سی ساعت راه از خانواده دور شدم. و بعد محبت آمد و عشق به قلبم راه پیدا کرد. هر شب و روز جنگ بین حقیقت و پاکی این عشق خودش امتحان سختی بود...
مادر سادات همیشه کلید راه بوده و هست. یک بار گفت: غصه نخور تمام می شود. و یک بار گفت: سادات از مادرشان فاطمه به ارث می برند...
و اینجا بود که تازه امتحان ها شروع شد. چه سخت شروع شد. همه آن جنگ ها همه آن دوری ها شدند امتحان املای کلاس اول...
و خبرها آوردند و آتش ها زدند و سوختن ها آغاز شد ....
و گفت چون تو دل نمی کنی پرواز ممکن نیست و گفتند درست نیست اینهمه محبت و گفت محبت را کم کن و دلم شکست. مگر می شود بی بهانه محبتی از دل برود؟ چنین کاری نه ممکن است و نه از من بر می آید.
باز هم منو و کوچه های بنی هاشم و مادر سادات. گفتم خدایا راضی ام به رضای تو....
گفته بود، عمه سادات حضرت ام کلثوم سلام الله علیها، زانوی غم بغل می گیرد و حضرت قمر منیر بنی هاشم با دیدن غم خواهر جلو می رود. عمه سادات می گوید همه کسی را دارند که فدایی راه حسین علیه السلام کنند و من هیچ کس را ندارم. علمدار کربلا زانو می زند جلو عمه و می گوید غصه نخور خواهر، مرا ببر و بگو غلامی دارم و آورده ام فدایی ات بشود حسین....
گفت مرا ببر و بگو غلامی دارم و آورده ام فدایی ات بشود مولا. تو همه زندگی منی نه غلام. بارها رفتم و گفتم اما سخت بود. خیلی سخت بود. می گفتم ولی ته دلم هنوز تعلقات و وابستگی ها....
و حالا امتحان خیلی سختر تر از قبل شده و من مثل قبل خودم هستم و مولا...
مولا جان؛ غلام نه، همه زندگی ام را آورده ام که فداییت ات کنم. خودت بهتر از هر کسی می دانی حالم را، قصه دلم را...
فکر می کردم این راضی شدن سخت باشد اما نه این روزها و این فکر ها سخت تر است. هنوز امتحان های سخت دیگری در پیش است و من شدید محتاج دعایم. و من شدید محتاج نگاه توام مولا. آتش گرفته ام و امید دارم از درون این آتش فولاد بیرون بیام نه خاکستر....
مولا به خون پاک جدت قسم، همه هستی من فدای تو. فقط تنهایم نگذار. هیچ وقت تنهام نزار مولا. بدون تو گم میشم. باد منو می بره و گم میشم. مولا تو می دونی دارم روزای سختی رو می گذرونم. دعام می کنی مگه نه؟ وقتی تو هستی اگر هیچ کس دیگه ای هم نباشه برام کافیه. تو یعنی همه یعنی همه عالم. مولا من نمی دونم آینده چه خبره اما می دونم اگه هوام رو داشته باشی آینده هر چی باشی قشنگه. مولا زیر قبه الحسین دعام کن. کنار مزار حضرت مادر دعام کن پیش بابا حیدر یادم کن.
مولا، دلم به تو خوشه. می خوام به سمتت بیام راهو نشونم بده. بدون تو کورم....
شوق پرواز...ما را در سایت شوق پرواز دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 28