محتاج توام مولا

خرید بک لینک
گاهی وقتها آدمی به جایی میرسد که باهمه وجود خواستار دستان گرم پدری میشود که همه از خوبی هایش نوشته اند

دستان گرم مولایی که بیاید و بنشید روی سر آدم و شاید اشکها را پاک کند و مرحم بشود برای همه غصه ها

خیلی میخواهد آدمی بی شرم و حیا باشد. بداند چه بدی هایی کرده ولی باز هم بگوید دلتنگ دستان توام مولا

آخر جدتان گفته هر چه قدر هم بد باشید ...

من بدم مولا، خیلی بدم

اما تو مولایی، آقایی، کریمی

کاش روی این را داشتم که بگویم دلم برای آغوش حضرت مادر تنگ است. کاش می توانستم جرات کنم و بگویم سرم را به زانو بگیر مادر...

چه کنم مولا؟ مگر جز شما کس دیگری هم داریم؟

مگر جز شما راه دیگری هم بلدیم؟

اصلا ردّم کن. اصلا بگو برو. بگو نمی خواهم این محب را. تو فقط بگو. تو فقط نگاه کن حتی اگر اینها را بگویی. نگاهت به همه عالم می ارزد...

تنهای تنها هستم. بی پناه بی پناه...

مولا! اگر نگاهم نکنی چه کنم؟

اگر حلالم نکنی چه کنم؟

اگر مثل فرمانده که امروز گفت "ازت دلخورم" ردم کنی چه خاکی به سر بریزم؟ کجا بروم؟

حلالم کن مولا. به جان مادرت حلالم کن

کاش دستانت سایه سرم و نگاهت قوت قلبم و دعایت آرامش روحم میشد

چقدر به تو محتاجم. چقدر محتاجم. چقدر محتاجم

شوق پرواز...

ما را در سایت شوق پرواز دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 13 تاريخ: جمعه 13 مرداد 1396 ساعت: 2:29

صفحه بندی