به محض ورود به سمت اتاق من آمد و بلافاصله گفت:
دیدی چی شد؟
پسرم رفت. ۱۸ سالش بود. تصادف کرد. طوری که قابل شناسایی نبود. سر و گردنش کاملا متلاشی شده بود...
گریه ام گرفت. نه به خاطر پسرش که می گفت خیلی سر به زیر و آرام بوده
به خاطر عاقبتی که هیچ معلوم نیست چه باشد، چطور باشد
پسر او و شهید حججی هر دو سر از تنشان جدا شده اما هیچ قابل مقایسه نیستند
خدایا؛ به تمام خوبانت قسم، مرگ در راه خودت را نصیبمان کن
وقتی حرف میزد و معلوم بود دلش بی تاب است، فکر کردم باید بیشتر برای عزیزانم دعا کنم. باید بیشتر حواسم باشد...
شوق پرواز...ما را در سایت شوق پرواز دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 23