شوق پرواز

متن مرتبط با «جاده ی سه شنبه شب قم» در سایت شوق پرواز نوشته شده است

احساس واقعی فرد

  • نیلوبلاگ

    روغ سفید چیست؟ دروغهای اجتماعی را دروغ سفید مینامند . هدف از گفتن دروغهای سفید حفظ و بهبود روابط اجتماعی و بیان عرض ادب و احترام به شنونده است و در بیشتر موقعیتهای اجتماعی معمولا برای ایجاد محیط ...

    ادامه مطلب
  • قصه آخر نرسیده

  • نیلوبلاگ

    ی بگم وقتی که این دیوونه دل بهونه می گیره!! تو رو می خواد چی بگم وقتی که سر میزنه بر دیوار سینه تو رو می خواد چی بگم؟ چی بگم وقتی که این خون شده از دست تو هر شب تا سحر فکر تو و ذکر تو، سودای تو داره ت...

    ادامه مطلب
  • آتش به جگر گشته ام این روزها

  • نیلوبلاگ

    عمری است دخیلم به ضریحی که نداری ...من مانده ام و یک دل طوفان زده، یک آهیک آه که آتش زده بر کل جهانم تو هستی و یک زخمیک زخم که بُردست همه صبر و قرارممن هستم و یک دشت پر از ضجه پنهانتو هستی و یک میخ، یک در، یک لشکر بی شرمتو بگو من چه کنم با غم جان کاه؟ نوشته شده در ساعت 12:32 توسط محب المهدی(ارواحنا فداه)| Let's block ads! بخوانید...

    ادامه مطلب
  • ای دوست

  • نیلوبلاگ

    دلم گرفته ای دوستهوای گریه با من ...دلم تنگ استاما تو در آن جا می شویچقدر ابعاد بودنت عجیب است ... نوشته شده در ساعت 23:2 توسط محب المهدی(ارواحنا فداه)| Let's block ads! بخوانید...

    ادامه مطلب
  • جشن بیعت

  • نیلوبلاگ

    مگر بدون شما جشن معنا دارد؟چقدر حسرت خوردم، چقدر غبطه خوردم به حال آنهایی که خدمتگزاران مراسم امشب بودند...من خیلی بی لیاقت شده ام مولا؟دلم برایتان بی نهایت در بی نهایت تنگ شده. حال کودکی دارم که وسط بازار گم شده و دنبال مادرش می گردد و از دور مادر را می بیند و شتابان به سمتش می دود. امشب دلم شتابان به سمتتان آمد...مولا؛ جای شما در بین ما خیلی خالی ست. اصلا دنیا بدون شما است که اسمش شده دنیا و دَنیعهد نامه خواندند همه لبیک یا مهدی می گفتندکاش روزی برسد که بیاییم دیدارتان و آنجا بگوییم لبیک یا مه...

    ادامه مطلب
  • دلتنگی

  • نیلوبلاگ

    چهل روز پیش که از پیشمان رفت، تا همین پنجشنبه رفتنش را باور نکرده بودم. لحظه های آخر کنارش بودم، وقتی به خاک سپردنش نگاه می کردم و می دیدم همه چیز را. با وجود همه اینها باور نداشتم انگار. بی اندازه دلتنگش هستم. و چه سخت است دلتنگ کسی باشی که مطمئنی هیچ وقت نمی بینیاش شنیده ای که می گویند فلانی دلشکسته است؟xa0 به من باید گفت، فلانی دلتنگ است. همیشه دلتنگ است انگار دلتنگی جزئی از وجودم شده باشد. مثل همان دلشکسته ها، با کوچکترین بهانه چشمم خیس می شود ... مادربزرگ نمی تواند برگردد تا رفع دلتنگی بشود...

    ادامه مطلب
  • یاد کودکی ها بخیر

  • نیلوبلاگ

    منتظر بودم بقیه مسافران بیایند و ماشین حرکت کند. مثل همیشه به رفتارهای عابران دقت می کردم. پیرمردی ریز نقش بزغاله ای کوچک و لاغر در دست داشت و چشمانش پر بود از انتظار یک مشتری که بیایید و به قیمت خوب از او بخرد. چهره اش، قد و قامتش، عینکش و حتی لباس پوشیدنش خیلی شبیه پدربزرگم بود. دلم برایش خیلی تنگ شده. برای همه خاطراتش. کاش میشد روزها به عقب برگردند و من فقط چند ساعت کنارش بنشینم و او قران بخواند و من گوش دهم. شاید کمتر کسی باورش بشود که پدربزرگ هم بازی دوران کودکی من بود. همه کودکی ام با او گ...

    ادامه مطلب
  • هر آمدنی، رفتنی دارد ....

  • نیلوبلاگ

    سحر متولد شده بود. اسمش سحرناز بود. غروب بعد از مغرب رفت. به قول عمه مثل شمعی که با یک فوت خاموش بشه. به همین راحتی و زیبایی. انگار عمرش به اندازه یه سحر تا افطار بود. یعنی این طوری به نظر می رسید. هر سال زمستون باهاش هم اتاق بودم. بهم می گفت همسنگر...

    ادامه مطلب
  • همه می روند اما فقط بعضی ها شهید می شوند

  • نیلوبلاگ

    رنگش پریده بود، لباس مشکی پوشیده و نسبت به قبل لاغر شده بود... به محض ورود به سمت اتاق من آمد و بلافاصله گفت:دیدی چی شد؟ پسرم رفت. ۱۸ سالش بود. تصادف کرد. طوری که قابل شناسایی نبود. سر و گردنش کاملا متلاشی شده بود... گریه ام گرفت. نه به خاطر پسرش که می گفت خیلی سر به زیر و آرام بوده به خاطر عاقبتی که هیچ معلوم نیست چه باشد، چطور باشد پسر او و شهید حججی هر دو سر از تنشان جدا شده اما هیچ قابل مقایسه...

    ادامه مطلب
  • حرفهایی که توان گفتنش نیست

  • نیلوبلاگ

    دستم به نوشتن نمی رود نمی دانم چراحرفها زیادند، خیلی زیاد اما نمی دانم چرا نمی توانم هیچ کدامشان را به کلمه بیاورم بارها صفحه را باز کرده ام اما .... مثلا درباره آنچه امروز خوانده ام بنویسم مثلا درباره حس حال و نویسنده اش و حال من بعد از خواندنشان یا مثلا بتوانم به خاطر فراموش کردن یک روز مهم عذر خواهی کنم یا مثلا قلم دست بگیرم و از دلتنگی ها بگویم یا از نگرانی ها احساس میکنم شبیه یک چوب شده ام یا...

    ادامه مطلب
  • دعایی از عمق جان

  • نیلوبلاگ

    سلام حضرت مادر امشب برادرم را دریاباز وقتی متولد شد، نام زیبای مولایم زمزمه گوش هایش کردم.xa0 و امشب شما با دستان مبارکتان، دست برادرم را در دستان مولایم بگذارید. او نذر قدم های مبارک پسرتان کرده ام. او سرباز مولاست. به حق دستان بسته باباحیدر xa0برادرم بپذیرید .... پ.ن: از عزیزترین هاست این برادر، و حالا در اول نوجوانی دلش لرزید برای صاحب الزمان. مولا جان به حق علی مرتضی، علی مرا دریاب ...

    ادامه مطلب
  • روز برملا شدن حقیقت ها

  • نیلوبلاگ

    بسیار مشتاق روزی هستم که تمام حقایق بر ملا شود تمام حرفهای گفته شده مورد قضاوت واقع شودتمام آنچه به دلها پنهان شده، روشن شود و تمام آدمها حقیقت وجودشان آشکار بسیار مشتاق آمدن روزی هستم که در مقابل قاضی عادلی قرار بگیریم که همه چیز را می داند نه اینکه تمام اعمالم درست باشد، نه یا اینکه از آن روز نمی ترسم، نه می ترسم، دلهره دارم اما مشتاق چهره واقعی بعضی آدم ها را ببینم ... ...

    ادامه مطلب
  • رویا

  • نیلوبلاگ

    فکرش را بکن به جای رئیس جمهور، او مهمان برنامه زنده تلوزیونی باشد همه جا بنویسند: مولا صاحب الزمان مهمان شبکه یک سیماست.... یعنی چنین روزی را خواهم دید؟ +xa0نوشته شده در xa0ساعتxa0xa0 توسطxa0محب المهدی(ارواحنا فداه)xa0 |xa0 ...

    ادامه مطلب
  • بد به دل راه نده، میu200cرسد منتقم خون خدا حتما

  • نیلوبلاگ

    میشود فرصت دیدار محیا حتما بد به دل راه نده، میرسد آقا حتما ای که دنبال دوای غم هجران هستی میشود درد نهان تو مداوا حتما اگر امروز نشد بوسه به دستش بزنی وعده ما همه افتاده به فردا حتما ثمر گریه ما، خنده روز فرج است آن زمان می شکفد خنده به دل ها حتما دوره غیبت طولانی و تاخیر ظهور امتحانیست برای هم...

    ادامه مطلب
  • جانِ نیمه جانِ علی...

  • نیلوبلاگ

    صدا صدای دَر و مادری که پشتِ دَر استصدا صدای شکستن،دَری که شعله ور استحرامزاده چنان با لگد به دَر کوبید ،که بارِ شیشه شکست و دو دست، روی سَر استشکست بالِ کبوتر ، بیا برس فضّه ،بیا که سهمِ تو این خرده های بال و پَر استهدف علی ست،و زهرا سِپَر برای علیتمامِ نقـشه ی آنها برای یک نفر استرسید وقتِ جدالی ک...

    ادامه مطلب
  • تورا می خوانم پروردگارم

  • نیلوبلاگ

    خدایا در همه لحظه های زندگی کنارم باش. زمان هایی که خوشحالم و وقت هایی که دلگیرم از آدم ها.xa0 لحظه هایی که باید تمرین صبر کنم. ساعت هایی که مشکلات مردم قلبم را به درد می آورد. روزهایی که دلتنگی امانم را می برد... خدایا حتی وقتهایی که یادم می رود خدایی به بزرگی تو دارم تو مرا فراموش نکن چرا که تو خدایی و من بنده. تو هرگز فراموش نمی کنی و من خاطی و فراموش کارم خدایا چراغ امید را در دلم روشن نگه دار. تا بتوانم به سوی تو قدم بردارم و با این چراغ نور را به قلب آنانی هدیه دهم که یادشان رفته تو حنان و...

    ادامه مطلب
  • اجابتم میکنی مولا؟

  • نیلوبلاگ

    لنگ ویزا و تمام این مسائل نیستم قلب ناپاکم مرا از کربلایت دور کرد.... xa0 همه چیز آماده بود و هست اما من مسافرت نشدم حضرت ارباب... می گویند اربعین نشان دهنده اقتدار اباعبدالله است که مقدمه ظهور توست مولای من. نمی دانم چطور و چگونه اما با همه وجودم تمنا دارم که اربعین کربلا باشم. میشود مولا؟...

    ادامه مطلب
  • نوشته ای برای ابر قهرمان

  • نیلوبلاگ

    چند روز دیگه زائر ارباب بی کفنم......

    ادامه مطلب
  • غدیر خم...

  • نیلوبلاگ

    عید غدیر که می شود، هرجای عالم که باشی، چه وسط جشن و چه غرق شده میان تنهایی ها، دلت در کوچه های بنی هاشم پرسه می زند. کوچه هایی که حضرت امیر هر روز و شب رهگذرش بود... عید غدیرها حال و هوایش با همه عیدها فرق می کند... میان همه جشن ها، ته قلبت غمی نشسته... وقتی خداوند عزوجل مولای ما را امیرالمؤمنین خواند، وقتی پیامبر رحمت گفت من هیچ مزدی از شما نمی خواهم جز محبت به فرزندانم، وقتی همه آمدند تبریک گفتند و مصافحه کردند... همه آمدند از جمله اولی و دومی و سومی... ته قلبم غمناک غسل در دل شب، فرق شکافته،...

    ادامه مطلب
  • شب یتیمی یتیمان رسیده است...

  • نیلوبلاگ

    نمی دانم شب نوزدهم مولایمان را زخم شمشیر زدند یا آن زمان که پهلوی زهرای اطهر را زخمی کردند؟ شمشیر ابن ملجم فرق مولا را خونین کرد یا سیلی مغیره که به صورت دردانه رسول خدا خورد، قلب حضرت امیر را خون کرد؟ ابن ملجم قاتل است یا آن ملعونی که دستور جسارت به خانه فاطمه سلام الله علیها را داد؟ مولا وقتی زخمی شد رستگار شد و بعد از زهرا استخوان در گلو و تیغ در چشم.... هرچه می کنم نمی توانم امشب جز به کوچه بنی هاشم به چیز دیگری فکر کنم مولا را در کوچه های بنی هاشم کشتند......

    ادامه مطلب