
وزمرداد رابانام دوستڪه حاکم اوستشروع مےکنیمآرزومیڪنیمهیچڪدام از آرزوهایتانآرزونماندروزتان پرازآرزوهاےقشنگ...
ادامه مطلب
نوشتن نعمتي است كه تنها بعضي آدم ها از آن بهره مي برند اينكه قلمي باشد، فضايي باشد و آدمي باشد كه دلش پُر باشد از حرفهاي نا گفته ولي نتواند بنويسد، كمي عجيب است و آن آدم خيلي بدبخت است كه دچار چنين عارضه اي شدهبارها و بارها قول داده ام كه از هيچ بني بشري، از هيچ كس، هيچ انتظاري نداشته باشم اما گاهي ...
ادامه مطلب
سلام حضرت مادر امشب برادرم را دریاباز وقتی متولد شد، نام زیبای مولایم زمزمه گوش هایش کردم.xa0 و امشب شما با دستان مبارکتان، دست برادرم را در دستان مولایم بگذارید. او نذر قدم های مبارک پسرتان کرده ام. او سرباز مولاست. به حق دستان بسته باباحیدر xa0برادرم بپذیرید .... پ.ن: از عزیزترین هاست این برادر، و حالا در اول نوجوانی دلش لرزید برای صاحب الزمان. مولا جان به حق علی مرتضی، علی مرا دریاب ...
ادامه مطلب
میشود فرصت دیدار محیا حتما بد به دل راه نده، میرسد آقا حتما ای که دنبال دوای غم هجران هستی میشود درد نهان تو مداوا حتما اگر امروز نشد بوسه به دستش بزنی وعده ما همه افتاده به فردا حتما ثمر گریه ما، خنده روز فرج است آن زمان می شکفد خنده به دل ها حتما دوره غیبت طولانی و تاخیر ظهور امتحانیست برای هم...
ادامه مطلب
نمی دانم شب نوزدهم مولایمان را زخم شمشیر زدند یا آن زمان که پهلوی زهرای اطهر را زخمی کردند؟ شمشیر ابن ملجم فرق مولا را خونین کرد یا سیلی مغیره که به صورت دردانه رسول خدا خورد، قلب حضرت امیر را خون کرد؟ ابن ملجم قاتل است یا آن ملعونی که دستور جسارت به خانه فاطمه سلام الله علیها را داد؟ مولا وقتی زخمی شد رستگار شد و بعد از زهرا استخوان در گلو و تیغ در چشم.... هرچه می کنم نمی توانم امشب جز به کوچه بنی هاشم به چیز دیگری فکر کنم مولا را در کوچه های بنی هاشم کشتند......
ادامه مطلب
آري، سه شنبه شب بود، اولين باري كه مرا به سمت جمكرانت خواندي سه شنبه شب بود...xa0مهرماه سال 1386، من دانشجوي ترم يك بودم. خيلي خيلي آرام و راستش بي دست و پا...xa0باورم نمي شد از بين اين همه دانشجو اسم من هم جزء زائرانت باشد... از بندر عباس تا قم به شوق ديدن جمكران لحظه شماري مي كردم...xa0وقتي رسيديم غروب بود. نماز مغرب را در مجتمعي كه نزديك مسجد جمكران است خوانديم...xa0اولين بار كه آمدم زيارت، اولين بار كه چشم به گنبد فيروزه اي رنگ افتاد، سه شنبه شب بود.xa0xa0از همان اولي كه از خوابگاه خارج شديم...
ادامه مطلب