جاده سه شنبه شب ...

خرید بک لینک
آري، سه شنبه شب بود، اولين باري كه مرا به سمت جمكرانت خواندي سه شنبه شب بود...

مهرماه سال 1386، من دانشجوي ترم يك بودم. خيلي خيلي آرام و راستش بي دست و پا...

باورم نمي شد از بين اين همه دانشجو اسم من هم جزء زائرانت باشد... از بندر عباس تا قم به شوق ديدن جمكران لحظه شماري مي كردم...

وقتي رسيديم غروب بود. نماز مغرب را در مجتمعي كه نزديك مسجد جمكران است خوانديم...

اولين بار كه آمدم زيارت، اولين بار كه چشم به گنبد فيروزه اي رنگ افتاد، سه شنبه شب بود. از همان اولي كه از خوابگاه خارج شديم و چشمم به گنبد افتاد بغض سنگيني به گلويم نشست. دوستم مداحي " روز جمعه شد و دلبر نيومد، اي خدا كاسه صبرم سر اومد... " گذاشته بود.احساس مي كردم دارم خواب مي بينم. من... جمكران... جمكران مولايي كه صبح هاي جمعه ...

خجالت مي كشيدم جلو بچه ها گريه كنم، برعكس الان...

وقتي رسيديم توي مسجد انگار توي بهشت برين بودم. هوايش، عطر و بويش، ديوارهايش، سقفش ، همه و همه و همه آنچه آنجا بود برايم حكايت از بهشت داشت و دارد...

هزاران بار عاشقت شدم مولا... يكي از اين عشق ها، از جاده سه شنبه شب قم شروع شد...

مولاي خوبم؛ تنها مولاي من؛ دلم باز هم عشق مي خواهد، عشقي از جنس سه شنبه شب ها، از جنس جمكران، از جنس عزيز زهرا،

به خودتان قسم مولا دلم براي تجربه آن روزها لك زده...

دوباره به اين قلب نحيف سر مي زني؟

شوق پرواز...

ما را در سایت شوق پرواز دنبال می‌کنید

برچسب: جاده سه شنبه شب قم,از جاده سه شنبه شب قم شروع شد,از جاده سه شنبه شب,از جاده سه شنبه شب قم,جاده ی سه شنبه شب قم, نویسنده: بازدید: 21 تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 7:23

صفحه بندی